خلاصه قسمت اول سریال روزهای ابدی قسمت اول سریال روزهای ابدی چه شد ؟

قسمت اول سریال روزهای ابدی

خلاصه قسمت اول سریال روزهای ابدی

قسمت اول سریال روزهای ابدی چه شد ؟

رصد امروز ، سریال روزهای ابدی هرشب ساعت ۲۲ از شبکه یک سیما پخش می شود. این سریال به کارگردانی جواد شمقدری و تهیه کنندگی  و محسن علی اکبری برای این شبکه تهیه و تولید شده است.

سریال روزهای ابدی بر اساس روز‌های پرالتهاب اوایل انقلاب اسلامی ساخته شده و در روایت بخشی از تاریخ آن روزگاران به شخصیت‌های واقعی که در اتفاقات و جریانات آن برهه موثر بودند، توجه دارد. در روایت بخش‌هایی از دوران تاریخ‌ساز به رشادت‌های شهیدان «مصطفی چمران» و «اصغر وصالی» نیز توجه شده است و از چهره‌های شاخص آن زمان به «ابراهیم یزدی» (وزیر امورخارجه وقت) نیز توجه دارد.

قسمت اول سریال روزهای ابدی
قسمت اول سریال روزهای ابدی

 

اما آنچه در قسمت اول سریال روزهای ابدی اتفاق افتاده است :

داستان از مزرعه بهمن در مهر ۱۳۵۷ شروع می شود.

مردی سوار بر ماشین داخل مزرعه شد، با برداشتن بیلچه و چراغ قوه ای شروع به بالارفتن از کوه و صخره کرد و گویا دنبال گنج است، به جز آن ها مردی که از پوشش اش می‌توان حدس زد روحانی است به همراه خانمی نیز از آن مسیر عبور می‌کنند.

مرتبط  خلاصه قسمت ۳۰ سریال بیگانه ای با من است

آن مرد داخل غاری است که دختر همراه مرد روحانی به سراغش می‌رود و از او طلب کمک می‌کند و گویا آن ها باهم آشنا هستند و دنبال گنج می‌گردند.

بعد از حال آمدن احوال حاج آقا آن ها سه تایی داخل می‌شوند و گنجی که چند کتاب و وصیت نامه بهمن است را پیدا می‌کنند.
بیرون آمدن آن ها از غار مصادف با تاریک شدن هوا است و آن ها قبل از رفتن درحال برداشتن تعداد زیادی اسلحه هستند که متوجه عبور چند تانک و ماشین نظامی می‌شوند و در پوشش جهاز برون قصد حرکت می‌کنند تا نیروهای ساواک به آن ها شک نکنند.

پسر که حالا مشخص شده است اسمش مهدی است با دختر در ماشین هستند و درباره مبارزات و کارهایشان صحبت می‌کنند که متوجه ایست بازرسی می‌شوند و با گرفتار شدنشان مهدی با گروگان گرفتن فرمانده نیروها حاج آقا و دخترش را نجات می‌دهد و خودش تسلیم می‌شود.

مهدی به زندان ساواک منتقل شده است و حالا یکی از آن ها رو به رویش قرار گرفته است و باهم صحبت می‌کنند و او می‌گوید بهتر است قبل از شکنجه شدن خودش به همه چیز اعتراف کند که با مقاومت او دستور می‌دهد ببرنش.

مرتبط  خلاصه قسمت ۳۰ سریال بیگانه ای با من است

مهدی داخل سلولش است که مردی برای او پتو و کفش می‌آورد و ازش تشکر می‌کند. روزها برای مهدی در زندان می‌گذرد که خبر فراری شدن شاه توسط مامور نگهبانش به او می‌رسد‌ که سرباز آن جا می‌گوید وقت رفتنش رسیده است.

سه روز است که هیچ کس به او سر نزده است که متوجه می‌شود جز او یک نفر دیگر نیز زندانی است و همه فرار کرده اند.
مردم که موفق شده اند داخل زندان ریخته اند با زدن عکس های امام به آن جا موفقیتشان را اعلام می‌کنند و مهدی و آن یکی پسر را آزاد می‌کنند.همه در خیابان ها شادی می‌کنند و خوشحال اند.

سفارت آمریکا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

مردم داخل ساختمان مستشاری آمریکا شده اند و سفیر آمریکا و کارکنان آن‌جا ترسیده اند و دنبال راه نجات می‌گردند. مهدی با بهبود حالش به جمع دوستانش در قوچان برگشته است و باهم درباره اتفاقات پیش آمده صحبت می‌کنند. همه مردم در تمام شهرها درحال شادی هستند…

شخصی که گویا سرهنگ است با همسرش قصد رفتن از ایران را دارند که از سفارت آمریکا با او تماس می گیرند و با جمع کردن وسایلش به ماموریت می‌رود و همسرش نگران اوضاع و شرایطش می‌باشد.

نظر دهید :

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید