خلاصه قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است در قسمت بیست و یکم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است

خلاصه قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است

در قسمت بیست و یکم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

رصد امروز ،جدیدترین سریال شبکه دوم سیما ،  ” سریال بیگانه ای با من است ” نام دارد که هرشب ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه بر روی آنتن شبکه دوم سیما می رود. در این سریال بازیگران سرشناسی به ایفای نقش پرداخته اند. زنده یاد مرحوم پرویز پورحسینی آخرین حضورش در عرصه هنر و بازیگری حضور در این سریال بود.

قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است
قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است
قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است

و اما آنچه در قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است اتفاق افتاده است :

نساء با اکرم درد و دل میکند و میگه هرشب دارم خواب مینو خانم میبینم زندگیم پر از استرس شده که اکرم میگه هرچی بوده فراموش کن الان مینویی به فکر آیندت باش نساء ازش میخواد ببرتش بهش زهرا سر قبر مینو. آقا صادق از حال پریشونی جاوید و سمیه میفهمد که اتفاقی افتاده و پیش سمیه میرود تا باهاش صحبت کند.

مرتبط  خلاصه قسمت ۳۰ سریال بیگانه ای با من است

اول سمیه غم از دست دادن امیرعلی را بهانه میکند اما بعد سمیه میگه پای یک زن دیگه وسطه و همه ی ماجرارو براش توضیح می دهد. صادق بهش میگه یه زن چند وقت پیش اومده بود من شک کردم بهش نکنه همونه؟ و سمیه میگه من میترسم پای قتل وسط باشه، صادف اول میگه از جاوید بعیده ولی با نشانه هایی که سمیه میده شک میکند و باهم دم در خانه دوست شراره میروند.

جاوید به قادر راننده شرکت که دکترها هم جوابش کردن ماجرارو میگه و ازش میخواد که گردن بگیره قتل را در ازاش جاوید پول دیه را بدهد و او را از زندان آزاد کند و بعد از مرگش تا آخر عمرش خانواده اش را تامین کند.

اولش قادر قبول نمیکند و میگه من باید دنبال عاقبت به خیریم باشم نه این که فحش و نفرین برای خودم جمع کنم این پولها از گلوی من و خانواده ام پایین نرفته و نمیره. ولی بعد از مدتی صحبت کردن نرم می شود و میگه فکر میکنم درباره اش.

نساء سر خاک مینو باهاش حرف میزند و میگه از زندگی من و بچه ام برو بیرون و ازش حلالیت میطلبد و به یک پیرمرد که آنجا زندگی میکرد پول میدهد و میگه هر پنجشنبه براش خرما خیرات کنید.

مرتبط  خلاصه قسمت ۳۰ سریال بیگانه ای با من است

صادق و سمیه دم در خانه دوست شراره می روند و صادق با دیدن اون زن ازش میپرسد هرچی میدونه بگه بهش وگرنه شریک جرم میشود، که ازش میگرسه شریک چه جرمی؟ که صادق میگه فکر کن قتل که میترسد و در را میبندد. قادر ماجرای گردن گرفتن قتل را برای زنش تعریف میکند تا ببیند نظرش چیه که با مخالفت سرسخت او روبرو می شود و میگه باید از جنازه من رد بشی که این کارو بکنی من نمیزارم اگه گردن بگیری همه چیزو لو میدم.

سمیه پیش همسایه شراره میرود تا ببیند از آدرس بیمارستانی که شراره را بردند اطلاع دارد یا نه که موفق می شود آدرس را بگیرد و به اونجا میرود اما پرسنل بیمارستان بهش میگن ما اجازه نداریم اطلاعات محرمانه را در اختیار کسی بزاریم.

دوست شراره به جاوید زنگ میزنه و باهاش قرار میگذارد. سر قرار بهش میگه که برادر زنت اومده بود پیش من مواظب باش بهت شک کردن سریعتر پول منو جور کن تا به کسی چیزی نگفتم که موقع رفتنش جاوید بهش میگه من شراره را نکشتم…

قسمت ۲۱ سریال بیگانه ای با من است

نظر دهید :

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید