خلاصه قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است در قسمت بیست و چهارم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است

خلاصه قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است

در قسمت بیست و چهارم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

رصد امروز ،جدیدترین سریال شبکه دوم سیما ،  ” سریال بیگانه ای با من است ” نام دارد که هرشب ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه بر روی آنتن شبکه دوم سیما می رود. در این سریال بازیگران سرشناسی به ایفای نقش پرداخته اند. زنده یاد مرحوم پرویز پورحسینی آخرین حضورش در عرصه هنر و بازیگری حضور در این سریال بود.

قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است
قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است
قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است

و اما آنچه در قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است اتفاق افتاده است :

صادق به پدرش میگه من از ماجرای جاوید خبرداشتم ولی نگفتم به خاطر اینکه مطمئن نبودم حدس میزدم که به خاطر حسادت زنونه اش سمیه اینجوری گفته. همسر آقا قادر به سمیه میگه ببخشید من شمارو بد قضاوت کردم که سمیه میگه اشکالی نداره منم جای شما بودم همینجوری فکر میکردم. سعید (آقای درگزی) به ملاقات پسر همسایشون میره و براش یه پیرهن ورزشی کادو میبره.

مرتبط  فیلم کامل اجرای گروه ضربان در نیمه نهایی عصر جدید

آقای درگزی به همسایه شان میگه که احتمال داره من منتقل بشم شهرستان راست میگفتین که نباید زیاد نزدیک سعید بشم، از آنجایی که همسایه شان کم کم داره به آقای درگزی علاقمند میشه میگه برای گفتن این حرف خیلی دیره الانشم سعید همش درباره شما حرف میزنه و میگه میخواین بهش فوتبال یاد بدین. جاوید که میخواد از کشور خارج بشه، بلیط و پاسپورتش را برمیدارد و به خانه مادرش میرود.

آنجا مادرش ازش میپرسه که چیشده اما جاوید میگه با سمیه بحثم شده اومدم اینجا. مادرش موقع جمع کردن خانه پاسپورت جاوید را میبینه و به ماجرا شک میکند. همان شب مادرش سعی میکند با جاوید صحبت کند و مجابش کند که پایش را جای پای پدرش نزارد.

جاوید چندبار سوتی میدهد که مادرش میفهمه و فکر میکند که جاوید میخواد سمیه و رها دخترش را مثل زن قبلیش ترک کند و برای همیشه از ایران بره به خاطر همین وقتی میخوابه به خانه شهرابی زنگ میزند تا فردا به خانه آنها بیان و سمیه و جاوید را آشتی بدهند.

فردای آن روز صادق با مامور دم در خانه مادر جاوید میره و وقتی مادرش صادق را میبیند بهش میگه برای پسر من مامور آوردی؟ که صادق میگه شما از هیچی خبر ندارین که مادر جاوید با گریه به سمت خانه اش میرود.

مرتبط  فیلم کامل اجرای مجید معظمی در نیمه نهایی عصر جدید

از طرفی سمیه که بی تاب بود مادرش بهش میگه چرا دو دقیقه نمیشینی؟ که سمیه میگه الان مادر جاوید مارو مقصر میدونه حس میکنم اشتباه کردم باید برای زندگیم و رها هم که شده چشممو میبستم تا زندگیم ازهم نپاشه که مادرش دلداریش میدهد و میگه این دیگه زندگی نبود خودتو سرزنش نکن.

سمیه و مادرش به سمت خانه مادر جاوید میروند وفتی میفهمد که آنها پشت درن از پشت آیفون نفرینشان میکند و میگه ایشالله بچه های دیگه ات هم برن پیش امیرعلی که سمیه دیگه طاقت نمیاره و میگه شما از هیچی خبر ندارین الکی نفرین نکنین پای مرگ یه زن با بچه اش وسطه و میروند که میبینند در را باز کرد.

سمیه و مادرش ماجرارو برای مادر جاوید تعریف میکنند اما مادر جاوید میگه من پسرمو میشناسم نمیتونه آدم کشته باشه همش تقصیر توعه اگه زنیت بلد بودی زندگیمون به اینجا کشیده نمیشد، سمیه میخواد جوابش را بدهد که مادرش نمیزاره و از خانه بیرون میرن. مادر جاوید به کلانتری میره تا جاوید را ببینه و بهش میگه من هرجور که شده تورو میارم بیرون غصه نخور…

قسمت ۲۴ سریال بیگانه ای با من است

نظر دهید :

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید