خلاصه قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است در قسمت بیست و هشتم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است

خلاصه قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است

در قسمت بیست و هشتم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

رصد امروز ،جدیدترین سریال شبکه دوم سیما ،  ” سریال بیگانه ای با من است ” نام دارد که هرشب ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه بر روی آنتن شبکه دوم سیما می رود. در این سریال بازیگران سرشناسی به ایفای نقش پرداخته اند. زنده یاد مرحوم پرویز پورحسینی آخرین حضورش در عرصه هنر و بازیگری حضور در این سریال بود.

 قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است
 قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است
قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است

و اما آنچه در قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است اتفاق افتاده است :

همسایه آقای درگزی وقتی به جلوی در خانه شان میرسند با حجله آقای درگزی روبرو می شوند و مادر سعید بهش میگه عمو رفته پیش خدا همه یک روزی میرن که سعید میگه آره خود عمو همیشه می گفت. وقتی به داخل میرن مادر سعید دم در خانه آنها میره و از هم خانه اش میپرسه کجا دفن شدن؟

مرتبط  خلاصه قسمت ۳۳ سریال بیگانه ای با من است

که بهش میگه فامیل هاش بردن شهرستانشان مشهد اونجا دفن کردن اینجا همکاراش و از طرف شرکت براش مراسم گرفتیم بهش میگه اگه کاری داشتین درخدمتم. آقای شهرابی به سمیه میگه وکیل جاوید گفت میخواد طلاق جاویدو بگیره، سمیه بهم میریزه و میگه واسه رها این همه اتفاق خیلی زوده من باید چیکار کنم الان؟ پدرش میگه حجت یه چیزه دیگه هم گفت سمیه میگه چی؟

که میگه جاوید خواسته مینو را ببینه که سمیه تعجب میکنه مینو دیگه واسه چی؟ صاحب کار زن سلیم با پلیس میره بیمارستان تا آدرسی از محل زندگی بچه ای که دیشب بستری شده پیدا کند. مینو و عصمت خانم و اکرم خانم وسایل خانه مینو را جمع میکنند که تلفن زنگ میخوره و حمیده خانم بهش میگخ جاوید میخواد ببینتت که مینو تو فکر میره و میگه اون چرا منو میخواد ببینه؟

مرتبط  آخر سریال بیگانه ای با من است چه میشود ؟

تیمور و رباب وقتی به خانه برمیگردند میبینند که مریم فرار کرده. صاحب کار زن سلیم به محل زندگی تیمور و رباب میرسد و رباب به دیدن مامور زیر همه چیز میزند.

مامور از همسایه ها میپرسد ولی کسی چیزی نمیگه تا اینکه یک پسر بچه بهش میگه تیمور چیکار میکنه و سرکار در را میشکند و داخل میره که رباب و تیمور از پشت بام فرار میکنند. مریم با بچه اش به خانه آقای شهرابی میره و از حمیده خانم کمک میخواد تا یک مدتی بهش سرپناه بده.

حمیده به آقای شهرابی ماجرای مریم را میگه و قرار میشود که مدتی پیششون زندگی کند. حمیده به آقای شهرابی میگه خواب دیدم دیشب امیرعلی بال سر بچه مریم ایستاده و نوازشش میکنه حس خوبی داشتم فکر میکنم امیرعلی میخواست بگه از این بچه هم مثل بچه من ازش مواظبت کنید….

 قسمت ۲۸ سریال بیگانه ای با من است

نظر دهید :

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید