خلاصه قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است در قسمت چهارم فصل دوم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است

خلاصه قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است

در قسمت چهارم فصل دوم سریال بیگانه ای با من است چه اتفاقی افتاد ؟

رصد امروز ،  ” سریال بیگانه ای با من است ” از تولیدات شبکه دوم سیماست  که هرشب ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه بر روی آنتن شبکه دوم سیما می رود. این سریال در دو فصل تهیه شده است که فصل اول آن با پخش سی و سه قسمت به پایان رسید و مابقی قسمت ها در قالب فصل دوم پخش می شود .در این سریال بازیگران سرشناسی به ایفای نقش پرداخته اند. زنده یاد مرحوم پرویز پورحسینی آخرین حضورش در عرصه هنر و بازیگری حضور در فصل اول این سریال بود.

قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است
قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است
قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است

و اما آنچه  در قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است :

نساء شب خواب مینو را میبینه و نساء تو خواب عصبی میشه و نیخواد مینو را خفه کنه که حمیده میاد و او را از خواب بیدار میکنه و میگه کابوس میدیدی؟ داشتی خودتو خفه میکردی.

همان شب جاوید بچه هایش را تو خواب میبینه و آلبوم عکس هاشونو نگاه میکنه هرچقد به رفتن نزدیک میشه حالش بدتر میشه.فردای آن روز مینو که روز گذشته یه مردی را تو دکه دیده بود و به یاد آورد که او را تو گذشته اش دیده به خاطر همین سراغش میرود و خودش را دوست نساء جا میزند و بهش میگه نساء قبل مرگش خیلی دوست داشت بفهمه خانواده اش کیا هستن از من خواست که بگردم دنبالشون واسه همین برایش تعریف میکند؛ نساء پیش مردی به اسم محمود بزرگ شده که پدر ناتنیش بوده.

تو شهری که نساء زندگی میکرد بمباران می شود همه از شهر خارج می شوند ولی محمود به آنجا می رود و از فرصت استفاده میکنه تا وسایل خانه هارو جمع کنه وقتی از شهر میخواد بره میبینه که ایست بازرسی هست واسه همین برمیگرده که نساء را میبینه و اونو دختر خودش معرفی میکنه و میره وقتی اوضاع بهتر میشه برمیگرده که نساء را به خانواده اش بده که کسیو پیدا نمیکنه و خودش او را بزرگ میکنه.

مینو که چیزی دستشو نمیگیره برمیگرده. سعید با نگین حرف میزنه و میگه قبل از هرکاری باید بهتون یکسری حقایق را بگم و تمام اتفاقات زندگیش را بهش میگه.

موعد رفتن جاوید میرسه و سمیه لباس هایش را جمع میکنه و وسایلش را چک میکنه تا چیزی جا نزاره‌. جاوید به سمت فرودگاه میره و از کشور خارج میشه از طرفی نیز خانم نیک بین هم به همراهش از کشور خارج میشه.

همان شب همه خونه شهرابی جمع هستن و مریم به عصمت میگه میخوام از جایی که هستم بلند بشم ولی دستم تنگه از خانم کمک میخوام ولی میترسم بزارن پای سوء استفاده از مهربانیشون که عصمت میگه خانم به همه کمک میکنه من بهش میگم. جاوید وقتی به هتل میرسه حالش گرفته میشه و یه جورایی برای کاری که میخواد بکنه مردد میشه و تمام خاطرات خوشش را با خانواده اش مرور میکنه.

نیک بین به جاوید زنگ میزنه میبینه گوشیش خاموشه واسه همین به اتاقش میره و میبینه حالش خوب نیست دلیلشو میپرسه که جاوید میگه هرچی ازشون دورتر میشم انگار نبودشون بیشتر اذیتم میکنه که نیک بین میگه الان برای پشیمانی خیلی دیره وقتی همه پل های پشت سرتو خراب کردی دیگه فقط باید جلوی پاتو ببینی به وقتش براشون جبران میکنی وقتی بفهمن همه این کارارو برای آسایش آنها انجام دادی و میگه نیم ساعت دیگه صبحانه را جمع میکنند زود باشین و میره. جاوید به کاری که میخواد بکنه دیگه حس خوبی نداره و کاملا دودل شده…

قسمت چهارم فصل دوم بیگانه ای با من است

نظر دهید :

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید